خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم سلام نام من چادر است ..نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است.. روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم.. شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیرود،...از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدم...وقتی سیلی خورد ، در صورتش بودم ،وقتی بین در و دیوار محسنش سقط شد، خونی شدم... خوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث گذارد،و شما با من چکار کردید...شما کار را به جایی رساندید که میخواهند من و مرا با زور بگیر و ببرند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم به اینجا کشیده شده . ... از شماست که برماست.. شنی

برچسب: های,چادر, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه(س) از قنوت سحر مادرتان جا ماندم پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم

برچسب: وای,مادرم, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

دانشگاه انتظار بعد از 1200سال همچنان دانشجو می پذیرد , متاسفانه این دانشگاههنوز 313 فارغ التحصیل هم نداشته است ,این دانشگاه در تمام شبانه روز از شما آزمونبه عمل می آورد .مدارک لازم برای ثبت نام :1. نماز اول وقت2 . ولایت مداری3 . دائم الوضو بودن4 . دلی پر از ثواب و قلبی آکنده ازیاد خدا داشتنبه امید قبولی همه ی ما در این دانشگاه

برچسب: دانشگاه,انتظار, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

یک نفر هست که گم کرده دلش را اینجا به خودش پس بده بی زحمت اگر دست شماست پای بندم به آن بندی که بر پای دلم بندی ... صد بار دلم گفت بگو میخواهیش ای بر پدر شرم و حیایم صلوات عشق علوی و حب حب فاطمی میخواهم من خطبه ای از سید علی میخواهم بنویسید به تقدیر همه خوشبختی یار مهدوی را ز خدا میخواهم چه عشقی بشی این زندگی به جای طلا برا نشون ... انگشتر عقیق با نوشته #یا زهرا و #یا علی

برچسب: عشقی,بشه,این,زندگی, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

بزرگ شديم و فهميديم كه دارو آبميوه نبود! بزرگ شديم و فهميديم بابابزرگ ديگر هيچگاه باز نخواهد گشت، آنطور كه مادر گفته بود! بزرگ شدیم و فهمیدیم که پدر همیشه با دستان پر باز نخواهد گشت آنطور که مادر گفته بود. بزرگ شديم و فهميديم چيزهايی ترسناك تر از تاريكی هم هست... بزرگ شديم...به اندازه ای كه فهميديم پشت هر خنده ی مادر هزار گريه بود! و پشت هر ........................................ بزرگ شديم و يافتيم كه مشكلاتمون ديگر در حد يك شكلات، يك لباس يا كيف نيست... و اين كه ديگر دستهايمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و يا حتی برای عبور از پيج و خم های زندگی!!! بزرگ شديم و فهميديم كه اين

برچسب: بزرگ,شدیم,بخونید,ولی,دلتون,نگیره, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

محسن جان سلام ! نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم روضه مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود… آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به عصر عاشورا و روضه غارت خیمه ها می برد چقدر خنجر این تکفیری بر روی بازوی راستت و آن دستار سرخ و آن چهره کریه اش مرا به یاد شمر می اندازد …. اگر جویای احوالات هم ولایتی هایت باشی عرض کنم وقتی اسیر شدی هیچ کس برایت هشتک FREE_MOHSEN را ترند نکرد اما تو به دل نگیر راستش را بخواهی اصلا کسی خبر نداشت که تو صد ها کیلومتر آن طرف تر، داری برایشان می جنگی... همان روز که اسیر شدی در تهران مراسم تحلیف بود، فدریکا موگرینی هم آمده بود همان که هر

برچسب: نامه,استاد,رائفی,پور,شهید,حججی, نویسنده: پارسا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:00

صفحه بندی